29 مرداد 1393

سه عامل مهم در روحیه بخشی ارتش عراق در برابر گروه های تروریستی(مصاحبه-رادیو )

به گفته یک کارشناس مسائل سیاسی؛ با درایتی که جریان های سیاسی عراق داشتند، ، ارتش عراق با روحیه بیشتری در حوزه میدانی در برخورد با داعش وارد عمل شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی
رادیو ایران؛ توسلی کارشناس مسائل سیاسی در برنامه جهان سیاست کاری از گروه ایران و سیاست رادیو ایران درباره موفقیت های ارتش عراق در مقابل تروریست ها گفت: تحولاتی که در چند روز اخیر در شمال عراق رخ داد، به دلیل سه بحث اساسی، تحولات منطقه ایی، داخلی و حوزه بین الملل بود.
وی افزود: در حوزه بین الملل اختلافاتی در گروه های مختلف سیاسی در خصوص انتخاب نخست وزیر و کنار گذاشتن نوری مالکی وجود داشت و مسائل دیگر داخلی عراق و کسانی که به دنبال ایجاد اختلاف در عراق   بودند، خواستار بهره برداری این اختلافات در حوزه امنیتی در عراق بودند.
توسلی اضافه کرد: این اتفاق با درایتی که جریان های سیاسی عراق داشتند، خنثی شد و این باعث شد ارتش عراق با روحیه بیشتری در حوزه میدانی در برخورد با داعش وارد عمل شوند.
این کارشناس مسائل سیاسی در رابطه با تحولات منطقه ای توضیحاتی را ارائه داد و در ادامه درباره حوزه بین الملل گفت:در هفته گذشته شورای امنیت سازمان ملل، قطع نامه ایی را بعد از جنایاتی که داعش و دیگر گروهای تروریستی در عراق و سوریه انجام دادند، تثبیت کرد و به همین دلیل شورای امنیت سازمان ملل با تصویب قطع نامه ایی بقیه کشورها را ترغیب کرد که از کمک به این گروه ها جلوگیری کنند و مانع گسترش تهدیدات آنها شوند.

8:56

(0)


19 فروردين 1393

سران تل آویو در بهت و حیرت(مصاحبه-رادیو )

دبیر کل حزب الله لبنان گفته که مواضع رژیم صهیونیستی در جولان را هدف قرار داده موضوعی که وزیر دفاع رژیم صهیونیستی را در موضع انفعال و حیرت قرار داد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رادیو ایران؛ مصاحبه اخیر سیدحسن نصرالله با روزنامه لبنانی السفیر پیامدهای مختلفی را به نفع مقاومت در منطقه داشته که برنامه «جهان سیاست» کاری از گروه ایران و سیاست «رادیو ایران» در گفت و گو با «فتح الله توسلی» کارشناس مسائل سیاسی از لبنان به این پرسش پرداخته که حسن نصرالله با چه تفکری گفته که تحولات سوریه از خطر تجزیه سوریه گذشته؟ توسلی در پاسخ به این پرسش در این برنامه گفت : طی سه سال گذشته برخی دولت های منطقه ای از همه امکانات و ظرفیت ها برای ساقط کردن دولت سوریه استفاده کرده اند و سیدحسن نصرالله در مصاحبه با السفیر با توجه به وضعیت فعلی سوریه به این نتیجه رسیده که موضوع سقوط حکومت بشار اسد در شرایط فعلی از بین رفته است و این واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد. وی در ادامه افزود : اتحادیه عرب هم در جلسه اخیر خود موضوع حل مسائل سوریه را استفاده از راهبردهای سیاسی عنوان کرد و صحبتی که سیدحسن نصرالله داشت با توجه به تحولات میدانی است که در سوریه در حال رقم خوردن به نفع دولت این کشور است. این کارشناس مسائل سیاسی عنوان کرد : سیدحسن نصرالله به عنوان یک شخصیت برجسته منطقه و بین الملل با توجه به اطلاعات دقیق سیاسی که از سوریه و لبنان دارد مجدداً مطرح کرده که راه حل سیاسی تنها راه حل بحران سوریه است که طی ماه های آینده زمینه های حل مسئله از طریق دیپلماتیک رقم خواهد خورد. در ادامه این برنامه، توسلی در خصوص تاکید بر آمادگی کامل حزب الله برای مقاومت با رژیم صهیونیستی تصریح کرد : طی سه سال گذشته چندین بار رژیم صهیونیستی با استفاده از نیروی هوایی خود به کمک گروه های تروریستی در سوریه رفت به این امید که بتواند کمکی به مخالفان مسلح سوریه بکند و خواسته حامیان خود در منطقه را تامین کند. که حتی نقاط مربوط به حزب الله در مرزهای با سوریه را هدف قرار داد اما صحبت حسن نصرالله درباره اینکه بمب منفجر شده در سرزمین های اشغالی توسط مقاومت بوده است، هشداری جدی به تل آویو بود که معادله منقطه ای را به نفع حزب الله لبنان تقویت کرد.

فایل صوتی این برنامه در اینجا قابل استماع است

8:58

(0)


8 ارديبهشت 1392

جامعه مسلمانان ، به اجلاس علما در تهران اميد بسته اند(یادداشت-تحولات منطقه غرب آسیا )

در شرايطي که جهان اسلام روزهاي سخت ومتاسفانه اسف باري راطي مي کند،مقرراست تعداد قابل توجهي ازعلماي برجسته جهان اسلام درتهران گرد هم آيند و درخصوص مسائل مختلف ومشکلات جهان اسلام و در راس آن وحدت امت اسلامي، بيداري اسلامي، چالش هاي جهان اسلام و راه هاي مقابله با آن باهم به رايزني بپردازند، اين اجلاس مهمترين نشست مجمع بيداري اسلامي تحت عنوان «مجمع علماي بيداري اسلامي » است که تاکنون برگزار شده است .به گفته مسئولين ذيربط حدود 700 مهمان شامل بيش از 500 مهمان خارجي و قريب به 200 نفر از جمهوري اسلامي ايران در اين اجلاس حضور خواهند داشت. ملاحظات بسيار مهمي براهميت اين اجلاس افزوده وضرورت تحرک دلسوزان جهان اسلام در اين زمينه از جمله جمهوري اسلامي ايران را روشن کرده است از جمله: 1- بيش از دوسال از آغازبيداري اسلامي درخاورميانه وشمال آفريقا،برخي دانسته يانادانسته در تلاشند دستاوردهاي بزرگ اين تحول عظيم را زير سئوال برده و با خلق بحرانهاي مصنوعي واختلافات مذهبي وطائفي مسيحي مسلمان ،شيعه وسني، عرب وکرد ، عجم وعرب و... مانع به نتيجه مطلوب رسيدن اين تحول بزرگ گردند. 2- حوادث جاري در بحرين،ميانمار، افغانستان ،پاکستان ،سوريه ، عراق،مصر،،تونس،مالي، لبنان ، اندونزي و... نشان مي دهد دست يا دستهايي درکار است تا ظرفيتها وتوانمندنيهاي جهان اسلام بجاي قرار گرفتن درمسيروحدت اسلامي وارتقاي عظمت اسلام عزيز، در جهت تخريب يکديگر و تضعيف قدرت راهبردي جهان اسلام در مقابل دشمنان بکار گرفته شود واين درحالي است که خداوند بزرگ همه مسلمانان را از اين کار بازداشته وپيشتر درخصوص عواقب آن هشدار داده است که : «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحکم(انفال،46) و با هم نزاع مکنيد که سست شويد و صلابت شما از بين برود.» . چه کس وکساني و چه دولتهايي از اين حوادث سود مي برند؟ آيا غير از اين است که خانواده هايي از جامعه بزرگ اسلامي درمرگ فرزندان خود عزادار مي شوند؟ فرزنداني که در مرگ پدرانشان يتيم وآواره مي شوند؟ زنان مسلماني که در مرگ همسرانشان بي سرپرست مي شوند؟ خانه هايي که برسر ساکنينش خراب مي شود، مرکبهايي که راکبينش را مي سوزاند، اماکن دولتي ، عمومي که بايد درخدمت بيشتر مردم قرار گيرند با حماقت يک فرد به تلي از خاک تبديل مي شود ومزارعي که بايد محل کشت وکار ورزق وروزي مردم شود به محل کشت مين وبمب وخمپاره و خون وخونريزي تبديل شده است. واقعا مارا چه شده است؟!! مگر خداي بزرگ ما مسلمانان نفرموده است که « و لا تکونوا کالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات(آل عمران 105) و چون کساني مباشيد که پس از آن‌که دلايل آشکار برايشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پيدا کردند. » و درجاي ديگر نتيجه اين کار را بيان فرموده است که:«حتي اذا فشلتم و تنازعتم في الامر و عصيتم من بعد ما اراکم ما تحبون منکم من يريد الدنيا و منکم من يريد الاخرة(آل عمران: 152 ) تا آن‌که سست شديد و درکار با يکديگر به نزاع پرداختيد. و پس از آن‌که آنچه را دوست داشتيد (يعني غنايم را) به شما نشان داد، نافرماني نموديد. برخي از شما دنيا را و برخي از شما آخرت را مي‌خواهد.» 3- مسلمانان ومستضعفان جهان، اين درد را به کجا ببرند که مي شنوند ومي بينند که برخي از حکام کشورهاي اسلامي دشمن ترين دشمنان جهان اسلام يعني رژيم صهيونيستي را نه تنها دشمن نمي پندارند بلکه آسمان يک کشورمسلمان را براي حمله به يک کشور مسلمان ديگر باز مي کنند.چگونه اشک نريزند وبرحال امت اسلامي نگريند که مي بينند برخي از مقامات ارشد يک کشور اسلامي با جفري فيلتمن سفير سابق آمريکا در لبنان و دشمن مسلمانان طرح توطئه در سوريه وجهان اسلام را مي ريزند و موجب قتل وکشتار دهها هزار انسان مي شوند؟ چگونه است که با همکاري اين مسئول امنيتي يک کشور اسلامي که داعيه حمايت از جهان اسلام را دارد ، طرح جامع قتل عام مسلمان –مسلمان برنامه ريزي واجرا مي شود؟ چگونه است که ارتباط با رژيم سفاک اسرائيل که بيش از نيم قرن است بخشي از جسم جهان اسلام را جدا کرده وچون غده سرطاني در حال گسترش است ، از حالت محرمات به مباح ودر مواردي واجب در آمده است و بايد به دليل ترسوبودن يا خيانت برخي در جهان اسلام و حمايت بي چون وچراي آمريکا درحاشيه امن زندگي کند اما کشورهاي مسلمان از ترس يکديگر بايد از غرب سلاح بخرند و يا وادار به خريد سلاح شوند؟ 4- ما را چه شده است که هر روز شاهد صدور فتاوي عجيب وغريب از برخي از افراد وابسته ويا بي اطلاع هستيم که حکم حليت به محرمات صريح جهان اسلام مي دهند، حکم به جهاد النکاح نکاح محارم در سوريه و... با کدام يک از موازين شرعي مطابقت دارد؟ چرا هر روز در گوشه اي جهان سلام بايد خبر مرگ انسانهاي مظلومي را بشنويم که توسط يک فرد انتحاري ديگر و با توسل به حکم يک فرد ديگر که کمترين اطلاع از موازين اسلامي دارد کشته شوند؟ 5- ما را چه شده است که رسانه هايي که بودجه دولتهاي اسلامي ايجاد شده است وبايد در خدمت منافع جهان اسلام قرار گيرند در خدمت منافع دشمنان اسلام هستند وساعتها وهفته ها مرتبا در حال پخش برنامه هايي هستند که در جهت ايجاد جنگ طائفي ومذهبي است و اصولا اين جنگ به نفع کيست؟ بهر حال علما همواره جايگايي عالي نزد مسلمانان داشته ودارند واين مايه خوشوقتي و افتخار جهان اسلام است وبه همين دليل چشم اميد همه مسلمانان به اجلاس تهران دوخته شده است تا بتوانند چاره اي بر اين فتنه اي که ايجاد شده و در مراحل ابتدايي خود قرار دارد بينديشند ودشمنان را از وصول به اهدافشان نا اميد کنند. موج بيداري اسلامي مي مي تواند حضور علماي امت به عنوان فرصتي عظيم براي نشر اسلام ناب محمدي (ص) در جهان باشد وعلماي امت مسئوليت روشنگري در عرصه هاي مختلف را دارند و بايد با روشنگريهاي خود چراغ بيداري اسلامي را پر فروغ تر کنند. 6- و ختم کلام را خداي متعال اين گونه بيان فرموده وبرما مسلمان اطاعت از آن فرض است که:« و انّ هذا امتکم امةً واحدة و انا ربکم فاعبدون(انبيا: 92) اين است امت شما که امتي يگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستيد» و اين که «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمة الله عليکم اذ کنتم اعداء فاَلّف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً(آل عمران:103) و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراکنده نشويد. و نعمت خدا را بر خود ياد کنيد آنگاه که دشمنان (يکديگر) بوديد، پس ميان دلهاي شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد.

18:14

(0)


9 آذر 1391

تبعات جنگ 8روزه غزه(مصاحبه - تلویزیون )

توسلی در گفتگو با خبرنگار سیاست خارجی باشگاه خبرنگاران با اشاره به شکست رژیم غاصب صهیونیستی در جریان جنگ 8 روزه غزه، گفت: ساختار امنیتی، نظامی و سیاسی رژیم اشغالگر صهیونیستی به خوبی درک کرده اند که نیروهای مقاومت توان لازم برای مقابله با رژیم اشغالگر قدس را دارند چراکه جریان جنگ 8 روزه غزه این امر را به اثبات رساند. وی ادامه داد:رژیم صهیونیستی تجربه چند جنگ قبل از سال ۲۰۰۰ را دارد که جنگهای موفقی بوده وهمواره اعراب شکست خورده اند اما بعد از اقدامات مقاومت لبنان در سال ۲۰۰۰ مجبور به خروج از این کشور شد وپس از آن، زنجیره شکستهای این رژیم آغاز شده ودر سال ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه از حزب الله شکست خورد ونتوانست بیش از آن مقاومت کند و بعد از ۲ سال در سال ۲۰۰۸ میزان مقاومت این رژیم به ۲۲ روز رسید واکنون در ۸ روز دیگر نتوانست ادامه جنگ دهد. جریان جنگ 8 روزه غزه برای رژیم اشغالگر صهیونیستی بسیار گران تمام شد و تبعات بعدی نیز در انتظار رژیم غاصب صهیونیستی است. توسلی افزود: رژیم اشغالگر صهیونیستی مدعی بود با ایجاد گنبد آهنین توانایی رصد موشک‌های بیرونی را دارد اما این امر اتفاق نیفتاد و موشک‌های مقاومت با شکستن گنبد آهنین هزینه مالی و روانی سنگینی را به رژیم غاصب صهیونیستی تحمیل کردند. وی تصریح کرد: ساکنان سرزمین‌های اشغالی با شلیک موشک‌های مقاومت احساس ناامنی کرده که این امر تبعات فرهنگی، اجتماعی و امنیتی بسیاری برای رژیم جعلی صهیونیستی در پی داشته است. این کارشناس بین المل درپایان یادآور شد: یهودیان ساکن در سرزمین‌های اشغالی با وعده‌های مختلف از سوی رژیم اشغالگر صهیونیستی در این مناطق سکونت داشتند درحالی که با توجه به شرایط فعلی احساس ناامنی شدید کرده اند.

18:15

(0)


15 آبان 1391

حزب الله لبنان امنیت رژیم صهیونیستی را به چالش کشید(مصاحبه-رادیو )

یک کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه در گفت و گو با برنامه "بدون خط خوردگی" اظهار داشت: حزب الله لبنان امنیت رژیم صهیونیستی را به چالش کشید. نفوذ پهپاد حزب الله به عمق سرزمین های اشغالی موضوعی بود که در رادیو گفتگو بررسی شد. توسلی در ادامه این گفت و گو تصریح کرد: «از زمان تشکیل رژیم صهیونیستی تاکنون هیچ سابقه ای وجود ندارد که هواپیمایی وارد حریم هوایی این رژیم شود و شکست اخیر دنباله شکست سال 2006 اسرائیل است.» وی این رخداد را شکستی استراتژیک و سنگین برای امریکا و اسرائیل دانست و افزود: «این مسئله برای امنیت رژیم صهیونیستی و امریکا بسیار حساس است؛ چراکه به جز رادارهای رژیم صهیونیستی، تجهیزات ناتو نز در این منطقه مستقر است که در رصد حزب الله قرار گرفت.»

18:18

(0)


24 مهر 1391

ناوگان امریکا در رصد قایق های تندرو و موشک های جمهوری اسلامی است(مصاحبه-رادیو )

یک تحلیلگر: بدنبال انتشار خبری در روزنامه واشنگتن پست مبنی بر توان نظامی ایران در خلیج فارس، برنامه "بدون خط خوردگی" رادیو گفتگو در مصاحبه با توسلی این خبر را پیگیری کرد. بدنبال انتشار خبری در روزنامه واشنگتن پست مبنی بر توان نظامی ایران در خلیج فارس، برنامه "بدون خط خوردگی" رادیو گفتگو در مصاحبه با توسلی این خبر را پیگیری کرد. این کارشناس مسائل بین الملل اظهار کرد: «در گزارش اخیر پنتاگون به نکات برجسته ای در خصوص توانمندی نظامی جمهوری اسلامی ایران بویژه در حوزه موشک های ساحل به دریا و دور برد اشاره شده است.» وی با اشاره به اقدام انگلستان در چند ساله اخیر برای فروش چندین میلیارد دلار تسلیهات به عربستان سعودی و امارات، خاطرنشان ساخت: «کشورهای عربی از مدت ها قبل در حوزه مقابله با جمهوری اسلامی ایران خود را به نوعی ضعیف احساس کرده و بحث ایران هراسی را دنبال کرده اند.» توسلی تصریح کرد: «یکی از مظاهر قیام مردم عربستان مخالفت با حضور ناوگان امریکا در خلیج فارس است، بنابراین این گزارش هشداری است به ژنرال های امریکایی که تجربه جنگ خلیج فارس و شکست سنگینی را در عراق دارند، تا خود را درگیر جنگی دیگر در منطقه نکنند.» وی افزود: «نیروهایی که در خلیج فارس حضور دارند، رزمایش های جمهوری اسلامی ایران را از نزدیک رصد کرده اند و در گزارش های خود منعکس می نمایند و امریکا نگران توسعه و توانمندی نظامی ایران در حوزه دریا است.» این کارشناس مسائل بین الملل اذعان داشت: «ایران می تواند بصورت 360 درجه مافع امریکا در حوزه خلیج فارس را مورد تهدید قرار دهد؛ بدلیل اینکه ناوهایی که در این منطقه حضور دارند نقطه تلاقی قایق های تندرو و موشک های ساحل به دریای جمهوری اسلامی ایران هستند.» برنامه "بدون خط خوردگی" با سردبیری محمدرضا نظری از ساعت 20 روی آنتن رفت

18:19

(0)


ناوگان امریکا در رصد قایق های تندرو و موشک های جمهوری اسلامی است(مصاحبه-رادیو )

یک تحلیلگر:
بدنبال انتشار خبری در روزنامه واشنگتن پست مبنی بر توان نظامی ایران در خلیج فارس، برنامه "بدون خط خوردگی" رادیو گفتگو در مصاحبه با توسلی این خبر را پیگیری کرد.
بدنبال انتشار خبری در روزنامه واشنگتن پست مبنی بر توان نظامی ایران در خلیج فارس، برنامه "بدون خط خوردگی" رادیو گفتگو در مصاحبه با توسلی این خبر را پیگیری کرد. این کارشناس مسائل بین الملل اظهار کرد: «در گزارش اخیر پنتاگون به نکات برجسته ای در خصوص توانمندی نظامی جمهوری اسلامی ایران بویژه در حوزه موشک های ساحل به دریا و دور برد اشاره شده است.» وی با اشاره به اقدام انگلستان در چند ساله اخیر برای فروش چندین میلیارد دلار تسلیهات به عربستان سعودی و امارات، خاطرنشان ساخت: «کشورهای عربی از مدت ها قبل در حوزه مقابله با جمهوری اسلامی ایران خود را به نوعی ضعیف احساس کرده و بحث ایران هراسی را دنبال کرده اند.» توسلی تصریح کرد: «یکی از مظاهر قیام مردم عربستان مخالفت با حضور ناوگان امریکا در خلیج فارس است، بنابراین این گزارش هشداری است به ژنرال های امریکایی که تجربه جنگ خلیج فارس و شکست سنگینی را در عراق دارند، تا خود را درگیر جنگی دیگر در منطقه نکنند.» وی افزود: «نیروهایی که در خلیج فارس حضور دارند، رزمایش های جمهوری اسلامی ایران را از نزدیک رصد کرده اند و در گزارش های خود منعکس می نمایند و امریکا نگران توسعه و توانمندی نظامی ایران در حوزه دریا است.» این کارشناس مسائل بین الملل اذعان داشت: «ایران می تواند بصورت 360 درجه مافع امریکا در حوزه خلیج فارس را مورد تهدید قرار دهد؛ بدلیل اینکه ناوهایی که در این منطقه حضور دارند نقطه تلاقی قایق های تندرو و موشک های ساحل به دریای جمهوری اسلامی ایران هستند.» برنامه "بدون خط خوردگی" با سردبیری محمدرضا نظری از ساعت 20 روی آنتن رفت

14:33

(0)


18 شهريور 1391

امير مرسي يا رئيس مرسي؟(مصاحبه-رادیو )

آقاي محمد مرسي بعد از سقوط مبارک که عميل وعامل صهيونيستها در سرزمين تاريخي و بزرگ مصر بود و بعد از فراز و نشيبهاي بسيار و با حمايت مردمي که چشم اميد به او بسته بودند در مصر روي کار آمد و انصافا در موارد بسياري ، اصلاحات قابل توجهي در ساختار سياسي و امنيتي مصر انجام داد . محمد مرسي اختيارات ياران سابق مبارک را کم کرد ، اختيارات لازم را به پارلمان به عنوان نمايندگان مردم برگرداند ، مرز رفح را بر روي مردم مظلوم غزه که در دوران مبارک در شرايط ظلم مضاعف قرار داشتند باز کرد و... . اينها بخشي از اقدامات قابل تقديري بود که آقاي مرسي به عنوان رئيس جمهور کشور مصر انجام داد و مورد حمايت مردم اين کشور و مسلمانان ديگري که چشم به تحولات مصر وخاورميانه جديد بعد از بيداري اسلامي دوخته اند، باز کرد. اما سخنان وي در جلسه افتتاحيه اجلاس بين المللي جنبش عدم تعهد در تهران ، سخنان رئيس مرسي نبود بلکه سخنان امير قطر بود که بر زبان اميرمرسي جاري شد! در اين خصوص گفتني هايي هست که لازم است به برخي از آنها پرداخته شود: 1- آقاي مرسي به خوبي از اهميت اين اجلاس بين المللي و جايگاه جمهوري اسلامي ايران نزد شرکت کنندگان در اجلاس واقفند و خود به چشم خود ديدند و شنيدند که جمهوري اسلامي ايران هرگز نخواست اراده و خواست خود را درباره هيچ مساله اي به شرکت کنندگان در اجلاس که از قاره هاي مختلف و با گرايشهاي سياسي مختلف در اين اجلاس حضور داشتند، تحميل کند(واجازه داد که همه با آزادی کامل دیدگاههای خود را بیان کند) بلکه اين کارشناسان ارشد ، وزراي خارجه و حتي روساي محترم جمهور کشورها بودند که با جمهوري اسلامي ايران درباره مسائل مختلف رايزني نموده ودر موارد بسياري ، ديدگاه ايران را تاييد مي کردند و گواه آن هم تصويب اسناد اجلاس با کمترين مخالفت بود. 2- آقاي مرسي به خوبي از علاقه مردم ومسئولين جمهوري اسلامي ايران به مردم مصر ومسئولان فعلي آن آگاهند و خواست و ارداه مردم دو کشور بزرگ ومسلمان جمهوري اسلامي ايران و مصر ،گسترش روابط دوجانبه است که به دليل سياستهاي رژيم سابق اين دوملت عزيز را از هم دور نگه داشته بود واکنون فرصت آن است که دو کشور روند طبيعي روابط خود را آغاز نمايند و البته مسئولان مصري بايد از کينه کينه توزان و از حسد حسودان و از نعره قلدوران نترسند و بجاي اينکه به دلارهاي برخي کشورها که تا آخرين لحظه سعي کردند رژيم مبارک را حفظ کنند چشم بدوزند، به لطف الهي ، توانمندي و ظرفيتهاي ملت خود اتکا کنند. عقب نشيني برخي مسئولان دولتي از ايجاد ارتباط وگسترش روابط بين دو کشور واقعا تاسف آور است بويژه از شخصيتي مثل آقاي مرسي. 3- آقاي مرسي به خوبي مي داند که تحولاتي که در سوريه جاري است ، در بحرين ، در قطيف ،در يمن و ساير کشورها هم جاري است اما با يک تفاوت وآن اينکه در بحرين تاکنون کسي دست به سلاح نبرده بلکه اين مردان وزنان مظلوم بحريني و قطيفي هستند که با دستان خالي فقط خواستار حداقل اصلاحات در کشورهايي هستند که هيچ نشاني از دمکراسي درآن وجود ندارد. آقاي مرسي به خوبي مي داند که بيش از 90درصد مردم بحرين از جمله شيعه وسني در خيابانها حاضر شدند ومطالبه اصلاحات نمودند اما در خطاب جناب آقاي مرسي که به عنوان رئيس سابق جنبش عدم تعهد و يک فرد انقلابي در يک کشور انقلابي سخن مي گفت حرفي از اين کشور کوچک ومردم مظلوم آن و مردم شرق عربستان نبود. واقعا چرا؟! آيا به اين دليل که از قضاي روزگار مردم اين مناطق مسلمان شيعه هستند؟ آيا به اين دليل که مصر با مشکلات اقتصادي مواجه است و نيازمند پترودلار برخي کشورها؟ آيا به اين دليل که آقاي مرسي به دنبال کسب جايگاه در بين مسلمانان و کشورهاي عربي است؟ بهر دليل که باشد انتظار از آقاي مرسي اين بود که در کنار سخنان تند و اهانت آميز و جنگي خود عليه سوريه در تهران، به اين انسانهاي هم کيش خود هم توجه کند و بداند که ميدان تحرير مصر در المنامه نامش ميدان لوء لوء است ! و جوانان ونوجواناني که در زندانهاي آل خليفه وسعود هستند مسلمان وانقلابي. 4- راستي آقاي مرسي را چه شده است که در حالي که نمايندگان بيش از 120 کشور وسازمان بين المللي در تهران گرد آمده اند تا با همکاري وهمفکري يکديگر، انديشه هاي بنيانگزاران جنبش عدم تعهد مبني بر استقلال وعدم وابستگي را اجرايي نمايند و فکري براي حل مشکلات مردمشان بيابند ، سخنان آتشين خود را در حضور دبيرکل سازمان ملل و ميهمانان اجلاس و رئيس فعلي اجلاس بر حمله به يک کشور ديگر عضو عدم تعهد متمرکز مي کند و سخنان امير قطر وبرخي ديگر از جنگ طلبان که از سياست و حکومت فقط صدور چکهاس سفيد امضاء وايجاد بحران وخريد سلاح را بلدند را در اجلاس تهران تکرار مي کند؟ ما به عقايد وديدگاههاي آقاي مرسي وبقيه ميهمانان عزيز احترام مي گذاريم اما به دليل احترام ويژه اي که به آقاي مرسي ومردم مصر قائليم و به دليل جايگاه بلند مصر انتظار داشتيم ايشان ضمن حفظ حرمت ميزبان ، دست در دست ساير رهبران واز جمله رهبران ومسئولان جمهوري اسلامي ايران و رو در رو و با حضور مسئولان سوري ، راهي براي حل بحران بيابند . آيا همه کساني که با سلاحهاي معارضين مسلح در سوريه کشته مي شوند ، از نظر آقاي مرسي مستحق مرگند؟ آيا مصر جديد اجازه مي دهد که برخي گروههاي مخالف ايشان در مصر ومنطقه که کم هم نيستند سلاح بر دست بگيرند و تمام دستاوردهاي انقلاب را نابود کنند؟ 5- همه مردم دنيا خواهان اصلاحات هستند و در اين ميان مردم سوريه هم همين طور والبته آقاي مرسي به خوبي واقفند که دولت بشار اسد در بيش از يکسال ونيم گذشته اقدامات اصلاحي خود را آغاز کرده که اگرچه کافي نيست اما بهر ترتيب آغاز شده و براي ادامه اين اصلاحات نيازمند فضاي آرامش و صلح است. هيچ انسان عاقلي مرگ انسان ديگري را تاييد نمي کند ، دولت سوريه هم اشتباهاتي داشته ودارد اما مگر فقط دولت سوريه اين گونه است؟ آقاي مرسي پاسخ دهند که کدام انتخابات،کدام حقوق بشر ،کدام دمکراسي، کدامين آزادي بيان ،کدامين مشارکت در اداره کشور ،کدامين حقوق زن و... در برخي کشورهاي عربي منطقه وجود دارد که بيشتر از سوريه است؟ وختم کلام اينکه ، جمهوري اسلامي ايران در طول 34 سال گذشته تجاربي کسب کرده که آقاي مرسي به عنوان رئيس جمهور يک کشور انقلابي در هيچ جاي جهان آن را نخواهد يافت . جناب آقاي مرسي اگر به دنبال پيشرفت و کسب قله هاي علم ودانش در عين حفظ استقلال واقعي و عدم وابستگي با اتکال به خدا و اتکاء به مردم هستيد آن را فقط دريکجا خواهيد يافت وآن ايران است ، اگر شما را جاي ديگري راهنمايي کردند مسير غلط داده وگمراهتان کرده اند.

18:21

(0)


18 مرداد 1391

تحلیل استراتژیک تحولات اخیر سوریه(مقالات راهبردی - فارسی )

اگر «انقلاب ساختگی» علیه سوریه شکست بخورد، آمریکا برای ساقط کردن ایران چه می‌تواند بکند؟ جنگ نظامی که سودی ندارد. سلاح «ربات سنّـی» هم که شکست خورد. تحریم و حصر اقتصادی نیز شکست خورده است. پس چه باقی مانده است؟ مشکل بزرگ برای آمریکا در منطقه از زمان نابودی عراق در سال 1991 ایران است. آمریکا پروژه‌ ناصری‌ها را در سال 1967 در هم پیچید و سوریه و فلسطین را منزوی کرد و به حاشیه راند و در دهه 70 و 80 آنان را خرد کرد و در ابتدای دهه 90 عراق را نابود و به یک کشور شکست خورده تبدیل کرد.تنها تهدیدی که پس از نابودی عراق باقی ماند،‌ ایران و سوریه بودند. آمریکا از دهه 90 تاکنون برای نابود کردن ایران و سوریه برنامه‌ریزی می‌کند. نابودی ایران راه را برای آمریکا جهت سیطره بر آسیای میانه و خفه کردن روسیه و چین و نابود کردن این دو فراهم می‌کند. سپس بعد از نابودی روسیه و چین رقیبی برای آمریکا باقی نمی‌ماند و رؤیایی آمریکا برای سیطره بر جهان محقق می‌شود.این تصویری است که آمریکا به طور کلی برای خود ترسیم کرده است؛ تصور سیطره بر کل دنیا و تبدیل کردن قرن 21 به قرن آمریکا بعد از آنکه قرن 20 قرن آمریکا و شوروی بود.آمریکا طرح قرن 21 را در سال 2001 آغاز کرد. افغانستان را به بهانه مبارزه با تروریسم اشغال کرد و اهمیت ژئوسیاسی افغانستان بر کسی پوشیده نیست. افغانستان بین ایران و روسیه و چین است و اقدام آمریکا در اشغال آن، به مثابه خنجری بود در پهلوی قاره آسیا. آسیا تنها قاره‌ای است که آمریکا بر آن سیطره ندارد و در عین حال تهدیدی راهبردی برای سیطره آمریکا بر کل دنیاست. اشغال عراق پس از افغانستان با هدف ساقط کردن ایران و روسیه و تغییر دادن نظام‌های موجود در خاورمیانه و جانشین کردن نظام‌های متحد آمریکا مانند نظام‌های موجود در خلیج فارس بود تا این نظام‌ها سرانجام با نظام‌هایی به شیوه غربی‌ها تغییر کند. کنترل آمریکا بر دنیا فقط با نیروی نظامی مستحکم نمی‌شود. برای اینکه سیطره آمریکا ریشه‌دار شود، این سیطره باید بر اساس عوامل فرهنگی باشد. آمریکا می‌خواهد که فرهنگ خود را در همه جا بر همه فرهنگ‌های دنیا تحمیل کند. این، موضوعی روشن است و معروف است که آمریکایی‌ها از بیان این امر ابا ندارند. آنها آشکارا می‌گویند که می‌خواهند الگوی خودشان در زندگی را به همه ملت‌های زمین منتقل کنند و آن را با زور و تحت شعار حقوق بشر و جهانی سازی و شعارهای مشابهی دارای ظاهر انسان‌دوستانه و باطن استعماری، به دیگران تحمیل کنند. آمریکا دوست ندارد که حاکمان دست‌نشانده‌اش، فرهنگی غیر از فرهنگ آمریکایی را اجرا کنند حتی اگر آن فرهنگ متحد آمریکا باشد و این برای این است که فرهنگ آمریکا نهادینه شود. مثلا حکام خلیج [فارس] خواسته آمریکا را می‌فهمند و سال‌هاست که تلاش می‌کنند مردم خود را آمریکایی کنند و فرهنک و شیوه زندگی آمریکایی را در کشورشان ترویج کنند. این حکام مانع اخذ چیزی از فرهنگ آمریکا نمی‌شوند حتی اگر با فرهنگشان خیلی غریبه باشد. مهم برایشان این است که در قدرت باقی بمانند و آمریکا از آنان راضی باشد. حسنی مبارک هم دقیقا همین کار را می‌کرد و الان هم بسیاری از مصری‌ها فرهنگی نزدیک به فرهنگ آمریکا دارند. آمریکا هزینه زیادی کرده است تا مصر را در دهه‌های گذشته آمریکایی کند و این پول‌ها و هزینه‌ها الان ثمر داده است. اما با این همه و تلاشهای مبارک و خلیجی‌ها، و امثال آنان، آمریکا بخوبی می‌داند که کامل آمریکایی کردن جوامع ممکن نیست در سایه سیاست شیوه غربی که دموکراسی لیبرال نامیده می‌شود محقق شود. آمریکا می‌داند که بخش‌هایی در جوامع عربی هستند که کاملا غیرآمریکایی هستند و منظور، اسلامیون هستند. وجود اسلامیون در مصر و کشورهای دیگر مانند بمبی ساعتی است که ممکن است هر لحظه بترکد و به سلطه آمریکا پایان دهد. این چیزی است که در سال 1979 عملا در ایران رخ داد. آمریکا از انقلاب اسلامی در ایران درسی بسیار مهم گرفت و با استفاده از این درس کوشش می‌کند که کنترل بر مصر و دیگر کشورهای عربی را از دست ندهد. آمریکا از مبارک چشم‌پوشی کرد و به واسطه قطر و ترکیه دست خود را برای اسلامگراهای مصر و دیگر کشورها دراز کرد تا آنان را آمریکایی کند و زیر یوق خود بگیرد. این چیزی است که عملا رخ داده و شاهدیم که خیلی از اسلامیون در کشورهای انقلاب کرده عربی، آمریکایی هستند. چه فرقی میان محمد مرسی و حسنی مبارک است؟ تا الان هیچ تفاوت ریشه‌ای دیده نشده است. حتی به‌عکس. مصر هنوز حول محور آمریکا می‌چرخد و هنوز کشوری آمریکایی است. رسیدن اسلامگراها به قدرت در مصر این کشور را از زیر لوای آمریکا خارج نکرده بلکه در جاهایی بر آن تاکید کرده است. مسلمان‌شده‌هایی مانند وهابی‌ها و اخوانی‌ها در جهان عرب الان چندان فرقی با پیروان آمریکا در دیگر کشورها ندارند. ادبیات و منطق همه اینها منطق آمریکاست. اینها روی کار نیامدند که آرمان فلسطین را باور کنند بلکه کوشش می‌کنند مسئله فلسطین سازش شود و اسرائیل به رسمیت شناخته شود. مسلمانان ترک اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و سال‌هاست تلاش می‌کنند اخوان المسلمون عرب را متقاعد کنند این کار را بکند. نشانه‌ها همه حاکی است که اخوانی‌ها هم عملا این امر را پذیرفته‌اند اما هنوز درباره جزئیات کشور وعده داده شده فلسطین جدل می‌کنند. اخوانی‌ها اکنون اسرائیل را قبول دارند اما در خصوص مسائلی مانند مرزها، منابع آبی و دیگر مسائل سفسطه‌آمیز بحث می‌کنند. یک شاخه‌ی نزدیک به قطر و آمریکا در اخوانی‌ها اعتراف به اسرائیل را قبول دارد اما یک شاخه دیگر مانند کسانی همچون محمود الزهار چنین چیزی را قبول ندارند. به نظر می‌رسد این اختلافها سرانجام به سود آمریکاست و محمد مرسی نیز اکنون تلاش می‌کند توافق دوحه میان محمود عباس و خالد مشعل را اجرا کند. این توافق در حقیقت گامی است به سوی اسرائیل و سرانجام تمام شدن اوضاع به سود آمریکا. باید اعتراف کرد که آمریکا در آمریکایی کردن بسیاری از اسلامیون موفق شده است. همه مسلمان‌های آمریکایی شده اکنون خط آمریکا را تایید می‌کنند و حاضرند به نوعی اسرائیل را به رسمیت بشناسند. اینها آماده‌اند تا در مقابل ایران، سوریه، روسیه و چین سرباز آمریکا باشند. چرا آمریکا با اینکه می‌دانست پیش‌نویسش علیه سوریه وتو می‌شود، آن را به رأی گذاشت؟ آمریکا از بحران سوریه استفاده می‌کند تا میان اسلامگراهای اهل سنت با روسیه و ایران و چین دشمنی ایجاد کند. یکی از اهداف آمریکا در شعله‌ور نگاه داشتن بحران سوریه این است که میان کشورهای جبهه بازدارندگی با مسلمانان اهل سنت ایجاد دشمنی کند. این همان هدفی است که آمریکا تلاش کرد از مسئله چچن و افغانستان بهره‌برداری کند و اعراب را علیه سوریه تحریک و آنان را از مسئله فلسطین غافل کند.واقعیت امروز متاسفانه این است که کشورهای عربی که ادعای اسلام می‌کنند و پشت آن مخفی می‌شوند تقریبا همه‌شان به استثناء سودان آمریکایی هستند. لیبی که ساقط شد و جز سودان و سوریه دیگر باقی نمانده است. تلاش‌های آمریکا برای ساقط کردن سودان و آمریکایی کردن آن ادامه دارد. سیاست آمریکا در قبال سودان سیاست استعماری کینه‌توزانه‌ای است که با سیاست آمریکا در قبال سوریه و قبل از این در قبال عراق چندان تفاوتی نمی‌کند.ساقط کردن نظام سودان هدفی راهبردی برای آمریکاست. ایده نزدیکی سودان و آمریکا، ایده‌ای شبیه به ایده نزدیکی لیبی و آمریکاست که قذافی آن را اجرا کرد و همان ایده نزدیکی عراق و آمریکاست که صدام اجرا کرد. آمریکا هیچ گاه قبول نمی‌کند که به کشوری مستقل [مانند ایران] نزدیک شود. نزدیک شدن به آمریکا یعنی خضوع و قبول آمریکایی شدن خود است. هر کس نپذیرد که آمریکایی شود، به هر قیمتی شده، باید ساقط شود این همان اتفاقی است که درباره [اواخر دوران] صدام و قذافی افتاد. همان اتفاقی است که الان علیه عمر البشیر رئیس جمهوری سودان در جریان است. عمر البشیر امتیازهای زیادی به آمریکا دارد و کار به جایی رسید که به تجزیه کشورش بناچار تن داد ولی آمریکا از او راضی نمی‌شود چون نظام سودان آمریکایی نیست. آمریکا دنباله‌روان خود در خلیج فارس را طعمه می‌کند تا کشورهای مستقل را به اشتباه بیندازد. نزدیکی عراق [دوران صدام] به آمریکا به واسطه اعراب خلیج [فارس] ایجاد شد. صدام به اعراب خلیج اعتماد کرد و نفهمید که آنان صرفا طعمه هستند. همین امر نیز درباره عمر البشیر صادق است. آمریکا همین طرح را با اعراب خلیج [فارس] علیه ایران نیز آزمود اما ایران از سرنوشت صدام درس گرفت و قبول نکرد در دام آمریکا و اعراب خلیج [فارس] بیفتد. ایران بود که به بشار اسد نصحیت کرد که در این دام نیفتد. حافظ اسد نیز روابطی با اعراب خلیج [فارس] و آمریکا داشت. بشار اسد [فرزندش] هم به راه او رفت و اگر ایران نبود شاید سرنوشت او شبیه سرنوشت صدام می‌شد. آمریکا قصد فریب بشار اسد را داشت و می‌خواست که اسد را از لبنان خارج کند تا لبنان سکویی برای نابود کردن سوریه سپس ایران شود اما بشار اسد لبنان را تسلیم آمریکا نکرد. ایران در سرسختگی موضع بشار اسد نقش دارد چرا که مشوق‌های پیشنهادی بسیار بزرگ بود. آمریکا به ترکیه و قطر دستور داد تا سیاست بازی در قبال سوریه پیش بگیرند فقط به یک دلیل، و آن گرفتن لبنان از سوریه و سوریه از محور مقاومت بود تا مقدمه تخریب سوریه سپس ایران فراهم شود. خلاصه‌ی 10 سال گذشته این است که آمریکا موفق شد بسیاری از اسلامگراهای اهل سنت را آمریکایی کند اما در آمریکایی کردن مسلمانان شیعه و متحد آنان یعنی سوریه شکست خورد. قدرت ایران هر روز بیشتر و تهدیدی بزرگ برای نفوذ آمریکا در منطقه شد. بزرگ‌ترین دلیل این ادعا هم خروج ذلیلانه آمریکا از عراق و سقوط سعد الحریری (متحد آمریکا) در لبنان بود. عراق کنونی هم بعد از آنکه در زمان اشغال کاملا آمریکایی بود اکنون بیشتر بی‌طرف است. لبنان نیز اکنون تقریبا بی‌طرف است پس از آنکه در زمان سعد الحریری کاملا آمریکایی بود. نفوذ ایران کار اخراج آمریکا از کشورهای منطقه را آغاز کرده است یعنی اینکه این موضوع، امری خطرناک شده است و سیطره آمریکا را به زوال در منطقه تهدید می‌کند. زوال آمریکا در منطقه نیز به معنای شکست طرح نفوذ به آسیا و از بین رفتن رؤیای سیطره بر جهان. آمریکا ناکامی‌اش در خاورمیانه را با یک دستاورد دیگر جبران کرد و آن سیطره بر لیبی است. لیبی در آفریقا کشوری بسیار مهم است زیرا قذافی در کل آفریقا نفوذ داشت. او جسور و رقیبی برای استعمار غربی‌ها در آفریقا بود. با ساقط شدن قذافی آمریکا فقط نفت لیبی و خود لیبی را به دست نیاورد، بلکه سیطره خود بر کل آفریقا را تقویت کرد و این همان چیزی است که روس‌ها را آزاد می‌دهد و احساس می‌کنند که آنچه در لیبی رخ داد [و ناتو به آن حمله کرد] اشتباه بسیار فاحشی از جانب آنان بود [که در شورای امنیت پای قطعنامه حمله به لیبی را امضا کردند]. کشمکش در سوریه کشمکشی سرنوشت‌ساز برای آمریکاست که سرنوشت سیطره بر دنیا را روشن می‌کند. اگر آمریکا در سوریه موفق شود، حمله به لبنان و عراق را از سر می‌گیرد و دستاوردهای خود را یکی یکی باز پس می‌گیرد و آنگاه ایران در منطقه تنها می‌ماند. اگر ایران هم شکست بخورد موجودیت آمریکا در افغانستان نجات می‌یابد. اگر آمریکا اکنون از افغانستان خارج شود، فضا برای نفوذ ایران و روسیه و چین باز می‌شود و این یعنی شکست سخت اما اگر آمریکا موفق بشود ایران را شکست بدهد آنگاه افغانستان را تحت نفوذ نظام آینده ایران قرار خواهد داد. بقای آمریکا در افغانستان یا خروجش از آن امری سرنوشت‌ساز برای روسیه و چین است. زیرا افغانستان مستعمره آمریکا در قلب آسیا، این دو کشور را تهدید می‌کند. این اهمیت سوریه است. این معرکه کنونی فقط بر سر سوریه نیست و نه حتی فقط بر سر خاورمیانه بلکه حقیقت این است که این معرکه، بخشی از کشمکش بر سر کل دنیاست. کشمکشی جهانی بین کشوری که دنیا را مستعمره خود می‌خواهد و مجموعه‌ای از کشورهایی که در برابر این کشور مقاومت می‌کنند. کشمکش اکنون خود را در سوریه نشان داده است. این همان تفسیر اقدام روسیه و چین در استفاده از سه بار وتو بر خلاف همه فشارهای غرب است. اما چه چیز سبب می‌شود کشوری مانند چین منافع خود با کشورهای عربی و اسرائیل و ترکیه فدای حمایت از سوریه کند؟ سوریه از لحاظ جغرافیایی از چین دور است و از ثروتهای طبیعی هم غنی نیست و در حقیقت چیزی ندارد که توجه چین را جلب کند. در پاسخ باید گفت که چین، صرفا به خود سوریه نگاه نمیکند. چین تصویری کلی‌تر را می‌بیند. جنگ سوریه جنگی سرنوشت‌ُساز در قالب جنگی جهانی است که اساسا روسیه، چین و ایران و هر کشوری که به فشار آمریکا تن ندهد، هدف گرفته است. سقوط سوریه در دستان آمریکا راه را برای سقوط ایران فراهم می‌کند و سقوط ایران چین را در محاصره قرار می‌دهد. سوال این است که اگر آمریکا در سوریه شکست بخورد چه اتفاقی می‌افتد؟ شکست آمریکا در سوریه یعنی شکست آخرین سلاحی که در دست آمریکا علیه ایران است. ایران تقریبا دیگر یک کشور اتمی است. همه دلایل و نشانه‌ها نشان می‌دهد که برنامه هسته‌ای ایران حتی با حمله نظامی هم متوقف نمی‌شود. برنامه هسته‌ای ایران کاملا حمایت شده و تاسیسات آن در سراسر ایران پراکنده است. روسیه و چین هم با موضوع حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران کاملا مخالفند. پایگاه خبری اسرائیلی دبکافایل در مطلبی اعلام کرد که ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه در سفر اخیر به اسرائیل به مقامات آن گفته است که روسیه موشک‌های اس‌.300 را به ایران خواهد داد. معنای این حرف این است که روسیه اجازه نمی‌دهد به ایران حمله شود تا این کشور سقوط کند. بلکه آماده است که قطعنامه‌های سازمان ملل را نقض کند و در حالی که آمریکا قصد حمله نظامی داشته باشد، ایران را تجهیز کند. روس‌ها و چینی‌ها به جنگ کنونی علیه سوریه به این دید نگاه می‌کنند که بخشی از جنگ علیه ایران است. این دو کشور سقوط سوریه را بشدت رد می‌کنند زیرا نمی‌خواهند روزی شاهد تضعیف ایران باشند. این راز دفاع جانانه آنان ازسوریه است. یعنی ایده اتحاد سوریه و ایران اشتباه نبوده است و این اتحاد، شبکه‌ای حمایتی بین‌المللی از این کشور ایجاد رده است. بنا بر این، سقوط ایران با حمله نظامی محال است. دلیل اساسی آن هم محال بودن نابود کردن برنامه هسته‌ای ایران با حمله نظامی است. هدف آمریکا براندازی در ایران با شیوه‌های جنگ نرم و غیرمستقیم است اما گزینه جنگ مستقیم مطرح نیست. اما آمریکا چگونه می‌تواند با جنگ نرم ایران را ساقط کند؟ تنها سلاحی که آمریکا در اختیار دارد، اسلامگراهای اهل سنت است. آمریکا از چندین سال قبل حملات اختلاف‌برانگیز دینی حجیمی را علیه ایران به راه انداخته است. سعودی‌ها با شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌ای و فتاوایشان نقشی مهم در این حمله ایفا می‌کنند. آمریکا خیلی از سنی‌ها را سلاحی در دست خود کرده است. آنان را به انتحاری‌هایی تبدیل کرده است که حاضرند برای تحقق سیطره آمریکا بر جهان، جان خود را فدا کنند. اما چه چیز سبب می‌شود که برخی جوانان سوریه علیه کشورشان سلاح در دست بگیرند و خود در مهلکه بیندازند و مقابل ارتش سوریه کشته شوند؟ این جوانان وارد جنگی از پیش باخته شده‌اند. آمریکا اینها را گرد هم آورده است تا وارد جنگی نابرابر علیه ارتش سوریه شوند تا همه کشته شوند. اما هدف اینها چیست؟ در حقیقت این افراد یک هدف دارند. آنان جان خود را فدا می‌کنند تا امپراتوری آمریکا شکل بگیرد. حتی اینها می‌دانند که جنگی که واردش شده‌اند نابرابر است و امیدی به پیروزیشان نیست. آمریکا با تحریکات مذهبی و شعارهایی درباره آزادی آمریکایی خام کرده و آنان را به رُبات تبدیل کرده است. در میراث آمریکا یک ایده قدیمی هست که می‌گوید باید ارتشی از جنگجویان نیمه اتوماتیک ساخت. آمریکایی‌ها می‌خواهند بر دنیا سیطره پیدا کنند اما دوست ندارند جان سربازانشان را به خطر بیندازند. برای همین آنان ایده ایجاد ارتش آدمهای اتوماتیک یا نیمه اتوماتیک را مطرح کرده‌اند به جای اینکه سربازان خود را به جنگ بفرستند و آنان را در معرض خطر مرگ قرار بدهند. آمریکایی‌ها ترجیح می‌دهند رباتها به جای سربازانشان بجنگند. انتحاری‌های به اصطلاح‌ اسلامگرا اکنون نقش این ربات‌ها را ایفا می‌کنند. آمریکا با شعارهای مذهبی تحریکشان می‌کند و به جای سربازان خود اعزامشان می‌کند تا [در سوریه] بجنگند. آمریکا در این صورت چیزی از دست نمی‌دهد و حتی هزینه ساخت ربات را هم نمی‌دهد چون این نیروها خیلی بهتر از ربات هستند. برای همین می‌بینیم که آمریکا با سخاوت آنان را خرج می‌کند و فوج فوج برای مرگ [به سوریه] اعزام می‌کند. این افراد برای آمریکا هزینه‌ای ندارند برای همین آمریکا خود را خسته نمی‌کند که آنان را تامین یا تجهیز کند. تکیه آمریکا اکنون بر کمیت است نه کیفیت زیرا تعداد زیادی از این انتحاری‌ها اکنون مهیا است. شکست آمریکا در سوریه یعنی شکست چنین سلاحی که عملا آخرین سلاح آمریکا [علیه سوریه] است. آمریکا فعلا جز این تروریست‌های انتحاری سنی‌مذهب چیزی برای مبارزه با ایران در چنته ندارد. اگر این انتحاری‌ها شکشت بخورند بدین معناست که راهبرد آمریکا در معرض شکست و رسوایی راهبردی قرار می‌گیرد. اگر «انقلاب ساختگی» علیه سوریه شکست بخورد، آمریکا برای ساقط کردن ایران چه می‌تواند بکند؟ جنگ نظامی که سودی ندارد. سلاح «ربات سنّـی» هم که شکست خورد. تحریم و محصر اقتصادی نیز شکست خورده است. پس چه باقی مانده است؟ آمریکا در این صورت کاملا رسوا خواهد بود مجبور است امتیازهای بزرگ راهبردی بدهد. ایران می‌خواهد که آمریکا را از منطقه بیرون کند زیرا میخواهد استقلال خود را ریشه‌دارتر و راسخ‌تر کند. حضور آمریکا در منطقه تهدیدی همیشگی برای ایران است زیرا عقیده استعماری آمریکا بر مبنای توسعه‌طلبی است برای همین ایران هرگز به آمریکا اعتماد ندارد و جز به خروج آن از منطقه و برچیده شدن همه پایگاه‌هایش در خلیج [فارس] رضایت نمی‌دهد. روسیه و چین طبیعتا از این وضعیت سود خواهند برد. مهم‌تر از هر چیز برای روسیه و چین شکست طرح توسعه‌طلبانه آمریکاست. اگر آمریکا در خاورمیانه شکست بخورد، این به معنای بر باد رفتن رویای آمریکایی کردن آسیا است. آمریکا مجبور می‌شود از افغانستان خارج شود و عملا قاره آسیا جز در برخی بخش‌ها خالی از نفوذ آمریکا می‌شود. طبیعتا سوریه نیز در موضوع اسرائیل سود خواهد کرد. سوریه نیز جولان اشغالی خود و شاید بیشتر از این را طلب کند. و روشن نیست که بر سر فلسطین به توافقی خواهد رسید یا نه اما ایران بر ریشه‌کن کردن اسرائیل مُصـرّ است. اینجا البته حرف ایران فصل الخطاب نیست چون روسیه نیز نظری خواهد داشت اما به هر حال مسئله فلسطین با راه‌های بسیار عادلانه‌تر از آنچیزی که آمریکا مطرح می‌کرد می‌تواند حل شود و سوریه در اینجا نقشی مهم خواهد داشت. اما شیوخ خلیج در اینجا دیگر پوشش آمریکایی خود را که تاکنون رژیم‌های آنان را حفظ کرده بود، از دست می‌دهند زیرا مجبور می‌شوند اصلاحات داخلی عمیقی انجام بدهند و شاید این رژیم‌ها سرنگون شوند و رژیم‌های دیگری روی کار بیاید. هنوز روشن نیست که رژیم‌های کنونی در حاشیه خلیج [فارس] قابل اصلاح هست یا خیر. شکست در سوریه یعنی شکست در مقابل ایران و شکست در افغانستان. یعنی افتضاح راهبردی آمریکا در همه ابعاد. یعنی تیر خلاص بر رویای آمریکا در سیطره بر جهان برای همین می‌بینیم که آمریکایی‌ها با وحشیگری تمام علیه سوریه می‌جنگند. جنگ سوریه جنگی تعیین کننده برای کنترل بر جهان است. اگر سوریه سقوط کند، کل قاره آسیا سقوط می‌کند و اگر پایدار بماند آمریکا از آسیا اخراج می‌شود و با خروج آمریکا از آسیا، فرعون‌های او نیز سقوط می‌کنند که در رأس آن اسرائیل و آل سعود و دیگر همقطاران آنان هستند.

18:23

(0)


11 مرداد 1391

تحلیل تحولات خاورمیانه براساس تئوری بی نظمی(مقالات راهبردی - فارسی )

یکی ازتئوری هایی که می توان تحولات امروز خاورمیانه و شمال آفریقا را براساس آن تبیین و تحلیل کرد تئوری بی نظمی است. یکی ازتئوری هایی که می توان تحولات امروز خاورمیانه و شمال آفریقا را براساس آن تبیین و تحلیل کرد "تئوری بی نظمی " است. به باورنگارنده این سطور براساس این تئوری می توان تحولات ناشی ازبی نظمی موجود را در منطقه ، نوعی حرکت به سوی نظم نوین خاورمیانه وشمال آفریقا دانست. در مقاله پیش روی تلاش شده است بر اساس تئوری بی نظمی پاسخی روشن و دقیق برای سئوالات اساسی زیر ارائه شود . 1- این بی نظمی بصورت خود جوش ومستقل از قدرتها بوجود آمده و به سوی نظمی مردم خواسته پیش می رود ؟ 2- آیا بی سامانی موجود را آمریکا و متحدانش بوجود آوردند تا نظمی استکبار خواسته را برمردم شمال آفریقا و خاورمیانه تحمیل کنند؟ 3- آیا دولت اوباما می کوشد با ایجاد بی نظمی درخاورمیانه مسیرحرکت را به سمتی که منافع بلند مدت آمریکا ایجاب می کند هدایت کند؟ 4- آیا قراراست تجربه دهه هشتاد میلادی درآمریکای لاتین که درنتیجه آن ، نظم نا کارآمد ناشی ازعملکرد دیکتاتورهای وابسته به آمریکا، قربانی شد تا با ایجاد دموکراسی های هدایت شده؛ نظم نوین آمریکا خواسته جایگزین شود؟ تئوری بی نظمی theory Chaos چه می گوید * تئوری آشوب یا بی‌نظمی، تئوری است که امروزه درهمه جنبه‌های علمی وارد شده و باعث تغییر در نوع دیدگاه بشربه حل مسائل غیرقابل پیش‌بینی شده‌است. انگاره اصلی وکلیدی تئوری بی نظمی این است که درهربی‌نظمی، نظمی نهفته‌است به این معنا که نباید نظم را تنها در یک مقیاس جستجو کرد. پدیده‌ای که درمقیاس محلی، کاملاً تصادفی وغیر قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد چه بسا در مقیاس بزرگتر، کاملاً پایا و قابل پیش‌بینی باشد. Chaos در لغت به معنی درهم ریختگی، آشفتگی و بی نظمی است این واژه به معنی فقدان هرگونه ساختار یا نظم است. معمولاً در محاورات روزمره آشوب و آشفتگی نشانه بی نظمی و سازمان نیافتگی جنبه منفی در بردارد. اما با پیدایش تئوری بی نظمی ، امروزه دیگر بی نظمی وآشوب به مفهوم سازمان نیافتگی، ناکارائی، و درهم ریختگی تلقی نمی شود بلکه بی نظمی وجود جنبه های غیرقابل پیش بینی و اتفاقی درپدیده های پویاست که ویژگی خاص خود را داراست . بی نظمی نوعی نظم غائی دربی نظمی است.(1) اصول اولیه تئوری بی نظمی: الف ـ همه سیستم های دینامیکی غیرخطی، دارای نقطه جذب [2] Attractor هستند. ب ـ این سیستم ها ازنظم به بی نظمی و ازبی نظمی به نظم می رسند. پ ـ این سیستم ها بعد ازگذارازنقطه جذب به اشکال نامنظم Fractal [3] می رسند. ت ـ نقطه جذب در واقع نقطه تعادل بخش سیستم های دینامیکی را به نمایش می گذارند[4] با نگاهی به چهاراصل فوق به خوبی می توان دریافت که ویژه گی های جنبش های شمال آفریقا و خاورمیانه بر آن تطبیق دارد زیرا : 1- همه حرکتهای اخیر غیر خطی هستند زیرا چند وجهی و همه ابعاد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشورهای مورد نظر را شامل می شوند 2- دارای نقطه جذب هستند زیرا نقطه جذب حرکتهای مردمی اخیر آن موقع بوجود آمد که سیستم های حاکم بر این کشورها با افزایش‌سرعت حرکت مخالفان آزادی خواه ، خود را از حالت تعادل یا نظم به مرحله عدم تعادل یا بی نظمی رساند. 3- نظم ساخته شده توسط دیکتاتورهای مورد حمایت غرب به بی نظمی موجود در تونس ، مصر ، یمن ، لیبی و غیره انجامیده که می توان از آنها به اشکال مختلف یاد کرد . 4- درنهایت این بی نظمی دریک نقطه تعادل بخش ، به سمت نظم نوینی درخاورمیانه پیش می رود . این نظم مانند گذشته ماهیتی وابسته ندارد و بصورت مستقل اما مرتبط با غرب عمل خواهد کرد. به عبارت دیگراحتمالا شاهد خاورمیانه ای جدید خواهیم بود که دولتهای آنها بیش ازگذشته پایگاه مردمی خواهند داشت وبه تبع آن مستقل تروبه نسبت گذشته آزاد تراز مناسبات وابسته به غرب خواهند بود. این کشورها به سوی استقرارنظام های مردم سالار پیش می روند اما برای رسیدن به وضعیت مطلوب مشکلات متعددی در پیش رو خواهند داشت. برای اینکه ببینیم این خوش بینی تا چه حد منطبق با واقعیت های موجود در خاورمیانه و شمال آفریقا است ، ضرورت دارد تا ماهیت این تحولات بر اساس تئوری بی نظمی بررسی شوند. براساس نظریه بی نظمی اگر یک حرکت را در مقطع زمانی خاصی بُرش بزنیم،ممکن است فقط هرج ‌ومرج ‌بینیم؛ درحالی‌که اگربه همان پدیده نگاه فرایندی داشته باشیم و پدیده درحال تکوین را در فاصله زمانی کافی بررسی کنیم، می‌توانیم شاهد باشیم که درجه مشخصی نظم ازدرون بی نظمی موجود بیرون می‌آید. به باورنگارنده اتکاء به تئوری بی نظمی برای تبیین تحولات شمال آفریقا و خاورمیانه به دلایل زیرمی تواند مفید وصحیح باشد . تئوری بی نظمی تحولاتی را تبیین می کند که دارای شرایط ذیل هستند : 1- رفتار آینده عناصر درونی آنها را نمی‌توان به دقت پیش‌بینی کرد. 2- چگونگی آغاز آن معلوم است اما اینکه چگونه به پایان می‌رسند مشخص نیست 3- ماهیتی تاثیرگذاروپویا دارند به این معنا که برمحیط خود تاثیرمی گذارند وازآنها تاثیر می پذیرند. 4- تحولات آنها برگشت ناپذیرند و تغییرات در انها دائما جریان دارد به خوبی می توان تائید کرد هر چهار ویژه گی در تحولات مربوط به خاورمیانه وشمال آفریقا قابل مشاهده است. زیرا: اولاً روند تحولات آتی را نمی توان دقیقا پیش بینی کرد ثانیاً آغاز ماجرا با خود سوزی بوزیاف درتونس بود، اما پایان تحولات مشخص نیست. ثالثاً تحولات تقریبا برکلیه کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا تاثیر گذار بوده همچنانکه از روند تحولات بین المللی تاثیر پذیرفته است. با درنظر گرفتن این واقعیت ها اکنون ویژه گی های سیستم هایی را که درنظریه بی نظمی مورد توجه قرارمی گیرند بررسی می کنیم . باید در نظر داشت که این خصوصیات در مبانی ریاضیات و فیزیک کاربرد های اساسی دارد اما تطبیق آن برتحولات سیاسی منطقه بیشتر به منظور روشنگری در باره ماهیت پیچیده این تحولات است. 1- اثر پروانه ای: (BUTTERFLY EFFECT) پروانه‌ای درآفریقا بال می‌زند و باعث ایجاد گردبادی درآمریکای جنوبی می‌گردد . این اصل بیان می‌کند که کوچک‌ترین تغییردراین جهان ممکن است اگرجدی گرفته نشود باعث بی‌نظمی‌های بزرگی درجهان شود. به بیان دیگراین اصل بیانگرنفی روابط خطی بین علت ومعلول وتأیید غیرخطی بودن روابط دربین پدیده ها وتحولات است. به این معنا که یک تغییرجزیی دروضعیت اولیه می تواند به نتایج وسیع و پیش بینی نشده درستاده های سیستم مورد بررسی منجرگردد. این سنگ بنای تئوری بی نظمی است. دراین نظریه اعتقاد برآن است که درتمامی پدیده ها، نقاطی وجود دارند که تغییری اندک درآن‌ها باعث تغییرات عظیم خواهد شد. درگذشته سیستم‌هائی که اثر پروانه‌ای ازخود نشان می‌دادند به عنوان سیستم‌های بررسی ناپذیرازحیطه مطالعات علمی کنارنهاده می‌شد وبه این جهت روش تحلیل خاصی برای مطالعه آن‌ها به وجود نیامده بود اما امروزه این سیستم‌ها محل توجه دانشمندان است وکوشش می‌شود تا مسائلی که قبلا تصادفی، ناموزون وبی نظم تلقی می شدند با تئوری بی نظمی مطالعه وراه حل یابی شوند.[5] تحولا ت تونس،مصر، لیبی ، یمن ، بحرین ، سوریه وغیره درچند ماه اخیرنشان داد موج نارضایتی عمومی در بین مردم که به دلیل متراکم شدن خواسته های بی جواب ونادیده انگاشته شدن، بوجود آمده است . شرایط ویژه ای را بوجود آورد که ظرف مدت بسیار کوتاهی نظام های سیاسی چند دهه گذشته کشورهای منطقه را دستخوش تغییرات بنیانی کرد. 2- خودسازماندهی: (DYNAMIC ADAPTATION) نظریه پردازان بی نظمی براین باورند که درمحیط درحال تغییر امروز، سیستم های بی نظم درارتباط با محیطشان هم چون موجودات زنده عمل می کنند و به همین دلیل برای رسیدن به موفقیت همواره باید خلاق و نوآور باشند. اما هنگـامی که سیستم به تعادل سازگارنزدیک می شود برای حفظ پویایی نیازبه تغییرات اساسی درونی دارد که این تغییرات به جای سازگاری وتطبیق با محیط ، سازگاری پویا را موجب می شود که نتیجه آن دگرگونی روابط پایدار بین افراد، الگوهای رفتاری، الگوهای کار، نگرشها و طرز تلقی ها وفرهنگ‌ها است. در چنین شرایطی است که تغییرات کوچک می‌تواند تغییرات عمده‌ای را در رفتارسیستم ایجاد کند وتحت این شرایط است که اثرپروانه ای در کنارسازگاری پویا تبلورمی یابد. [6] درتحولات اخیرمنطقه خاورمیانه و شمال آفریقا نیز ، این خود سازمان دهی را کاملا می توان درک کرد . درست است که بخشی از سازمان دهی ها ازطریق اینترنت ( ایمیل و شبکه های اجتماعی مانند توئیتر و فیس بوک) انجام شد اما این به معنای ان نیست که سرنخ تحولات دردست آمریکا وسازمان سیا باشد که این مراکز را کنترل می کنند. دراین تحولات جوانان درکنارگروه های سیاسی ناراضی در اعتراض به سالها دیکتاتوری و وابستگی دولتهایشان به آمریکا به خیابان ها ریختند تا نشان دهند خواهان تغییرات اساسی هستند. اگرغرب ازاین نارضایتی استفاده می کند تا مدیریت بحران کند، این به معنای آن نیست که آمریکا ومتحدانش سازمان دههی این تحولات را برعهده دارند. زیرا آمریکا در موقعیت فعلی به گفته اکثر صاحب نظران دیگردرموقعیت رهبری جهان نیست، ومهم ترآنکه بدلیل وابستگی عمیق مبارک و بن علی در مصر و تونس، آمریکا انگیزه ای برای برهم زدن نظم موجود نداشت. آمریکا با اتخاذ سیاست ایجاد بی نظمی به کجا می رسد که درشرایط قبلی نمی توانست برسد؟ حکومت های مبارک درمصر، بن علی درتونس وعبدالله صالح دریمن به خوبی منافع آمریکا را تامین می کردند. استفاده بخشی ازمردم انقلابی ازفیس بوک وتوئیتر برای ایجاد تجمع ها و هماهنگی های لازم به منظور شرکت در تظاهرات ضد حکومتی ، معیاردقیقی برای وابسته نشان دادن تظاهرات مردمی نیست. چراکه به هرحال اگرعملکرد منفی حکومت های دیکتاتور درمحدود کردن آزادی های سیاسی،فساد دستگاه حکومتی دراموراقتصادی ودرنهایت وابستگی به بیگانگان نبود،مردم به خیابان ها نمی ریختند تا حکومت های ظالم راسرنگون کنند. اگر بخواهیم جریانات استقلال خواهی وظلم ستیزی را درجهان عرب به حساب برنامه ریزی آمریکا برای ایجاد بی نظمی بگذاریم تا در بلند مدت نظم جدید حاکم شود ، باید درهمه این کشورها شاهد تشکیل دولت های طرفدارآمریکا باشیم درحالی که روند تحولات به گونه ای است که احتمالا انتخابات آینده درتونس ومصر به روی کار امدن جریان های مستقل ومنتقد آمریکا خواهد انجامید. درمورد یمن ولیبی وسایر کشورها هم که باید منتظر تحولات آتی بود. موضوع مهم آن است که این خود سازمان دهی بدون رهبری واحد در این کشورها انجام می شود وگرایش های سیاسی و اجتماعی را ازطیف های مختلف دینی،غیرمذهبی وملی و درمواردی چپی، شامل می شود . شاید به دلیل وجود همین مشخصات بوده که کشورهای غربی بویژه آمریکا و فرانسه و انگلیس سعی دارند برای آنکه بتوانند تحولات آتی را به مسیری که مورد نظرآنها است ، هدایت کنند ؛ موقعیت مخالفان غرب گرا و سیکولار را در برابر نیروهای مذهبی تقویت کنند . 3- خودمانایی: خاصیت هولوگرافی (SELF - SIMILARITY) درتئوری بی نظمی و معادلات مربوط به آن، نوعی شباهت بین اجزاء و کل قابل تشخیص است. بدین ترتیب که هرجزیی از سیستم دارای ویژگی‌های کل بوده و مشابه آن است. به این خاصیت هولوگرافی گفته می شود. برای درک خاصیت هولوگرامی به عنوان مثال می توان به آینه اشاره کرد. خاصیت انعکاس تصویر در تمام قسمت های آن وجود دارد. به گونه ای که هر قطعه آن این خاصیت کل را می تواند ازخود بروز دهد. [7] دربررسی وشناخت ماهیت پدیده های سیاسی باید به واقعیت های موجود درتحولات آن گونه که هستند ونه آنگونه که مورد خواست یا آرمان ما هستند ،توجه کنیم . برهمین اساس حرکتی که درتونس آغاز شد و به مصر، لیبی ، مراکش، الجزایر ، اردن ، سوریه ، یمن ، بحرین و سایر کشورهای عربی کشیده شد ، تاکنون به سرنگونی سه رئیس جمهوری که هرکدام بالای بیست سال حکومت کردند ، منتهی شده است. ماهیت این حرکت براساس هرگرایشی درنظرگرفته شود درچهار خصیصه مشترک هستند.این خصایص مشترک چهارگانه برتک تک اجزای این حرکتها درکشورهای مورد بررسی قابل تعمیم هستند. 1- همه این حرکتها علیه دیکتاتورها وظلم ستیزند اما رهبری واحد ندارند. 2- همه معترضان خواهان استقلال سیاسی واقتصادی وفرهنگی کشورشان هستند اما ازایدئولوژی واحدی تبعیت نمی کنند. 3- اکثر معترضان با مداخله خارجی در اداره کشورشان به هرشکل مخالف هستند 4- متن مردم نقش کلیدی درایجاد این تحرکات دارند وازطریق حضوردرخیابان ها و نه مبارزات خشونت آمیز، اهداف خود را دنبال می کنند. احزاب نقش محوری ندارند . 4- جاذبه های عجیب: براساس نظریه بی نظمی با وجود آنکه رفتارها و کنش های حاصل ازتغییرات غیرقابل پیش بینی و غیرخطی هستند، جاذبه های عجیب بیانگرالگوهای منظمی هستند که ازآشفتگی‌های موجود درسیستم و بی نظمی موجود به دست می آیند. جاذبه های عجیب درهمه جا وجود دارند همـه آنچه را که ما در نظراول بی نظـــم وآشوب گونه می بینیم دردرازمدت وبا گذرزمان الگویی منظم ودارای انسجام درونی، نشان می دهد. تغییرات شدید، رفتارهای نامنظم، دگرگونی‌های غیرقابل پیش بینی، حرکات بحرانی و... همه در ذات خود دارای نظمی نهفته هستند. جاذبه های عجیب بدون الگو نیستند واز الگوی خاصی پیروی می کنند و ارزش آنها هم درهمین الگو داشتن است. این جاذبه ها دارای ویژگی های هندسی پیچیده ای هستند و دارای ابعاد غیرصحیح می باشند و مسیر آن‌ها به هم پیچیده، چند جهته وگسترده است. در جاذبه های غریب هیچ مسیری تکرار نمی شود وهرمسیر برای خود مسیری جدید است. جاذبه های عجیب درهمه جا وجود دارند . همه آنچه را که ما درنظر اول بی نظم وآشوبناک می بینیم در دراز مدت وبا تکرار؛ الگوی منظمی ازخود نشان می دهند.[8] درتحلیل ماهیت تحرکات موجود، چه آنها را انقلابی بنامیم و چه جنبش های سیاسی و اجتماعی بخوانیم ، براین واقعیت می توان اذعان کرد که این حرکت ها دارای جاذبه های منحصر به فردی هستند که درکشورهای بیرون منطقه نیزقابل الگوبرداری وتاثیرگذارند . با وجود آنکه ظاهرتحرکات مردم ، نشان از نوعی آشوب و بی نظمی دارد ، اما وقتی درعمق موضوع وارد می شویم می توان به راحتی گرایش های استقلال طلبانه و آزادی خواهانه را مشاهده کرد که الگوهای رفتاری خاص خود را معرفی می کنند. ازلحاظ شیوه مبارزاتی نیزبا انکه کشورهای درگیر،هرکدام ویژه گی های منحصر به فرد خود را دارند. اما این کشورها ازالگوهای مبارزاتی مردمی که درسایرانقلاب های دنیا تجربه شده است، ازجمله حرکت انقلاب اسلامی در ایران با درنظر گرفتن خصوصیت های محلی ، استفاده می کنند. براین اساس نمی توان به صرف شباهت های ظاهری با حرکتی که در دهه 1980 در آمریکای لاتین شاهد بودیم بلافاصله نتیجه بگیریم این گونه حرکت ها هم در پشت صحنه ساخته و پرداخته آمریکا و متحدانش است. باید گفت دردهه دوم هزاره سوم میلادی دو دیدگاه افراطی باید کنار گذارده شود . اول دیدگاهی که همه چیز را توطئه آمریکا یا انگلیس و متحدانش می دانند. دوم دیدگاهی که خوش بینانه تصور می کند آمریکا و متحدانش به دنبال آزادی خواهان هستند و تلاش می کنند گذشته نکبت بار خود در باره حمایت از دیکتاتورهای وابسته را در اذهان عمومی اصلاح کنند. درست است که آمریکایی ها درتحولات اخیردربرابرعمل انجام شده قرارگرفتند وتلاش می کنند بحران ناخواسته را مدیریت کنند تا به مسیری برود که منافع بلند مدت آمریکا در منطقه تامین شود و یا حداقل خسارت نبیند. باید تحلیل گران سنتی پیرو تئوری توطئه با تفکرات جذمی ناشی از رسوبات اندیشه های چپگرایانه یکبار برای همیشه بپذیرند که مردم کشورها می توانند بصورت مستقل دیکتاتور ها را سرنگون کنند . البته پذیرش این نظر به معنای آن نیست که از ترفند ها و سیاست های آمریکا غافل شویم و تحرکات آنها را برای شکل دادن به خاورمیانه جدید آنگونه که خانم رایس وزیر خارجه پیشین آمریکا در سال 2005 وعده آنرا می داد ، نادیده بگیریم . آمریکا می کوشد اندیشه لیبرالیستی وسکولاریستی ودموکراسی خواهانه و اقتصاد بازار آزاد را درکنار شعارحمایت ازحقوق بشر در جهان تبلیغ و ترویج کند. اما عملکرد هشت سال اخیر آمریکا درافغانستان وعراق ثابت می کند همیشه آن چیزکه آنها می خواهند تحقق نمی پذیرد .اراده ملتها را نباید دست کم گرفت و یا نادیده انگاشت. جمع بندی بحث : مردم جهان با پیشرفت تکنولوژی و رسانه ها بیش از سالهای گذشته اطلاع و آگاهی بدست می آورند ومایل هستند وضعیت خود را از حکومتی وابسته و دیکتاتور به حکومتی مستقل و آزادی خواه تبدیل کنند در این را ه مبارزه می کنند البته قدرتها هم بی کارنمی نشینند وسعی می کنند از آب گل آلود به نفع خود ماهی بگیرند. حکومت های دیکتاتور پرور غرب به رو ی مبارک خود نمی آورند که سیاست های غلط آنها در مورد اینکه تنها به فکر غارت منابع کشورها باشند و به دیکتاتور بودن یا آزادی خواه بودن رهبران آن کشورها کاری نداشته باشند. دیگر با این ارتباطات گسترده ورسانه های جهانی متنوع ومتکثر، کمتر می شود برسر ملتها کلاه گذاشت . آنها می توانند حکومتهای وابسته را از حکومت های غیروابسته با معیار های دقیق تری نسبت به گذشته شناسایی کنند. به تبع آن انگیزه بیشتری برای خارج شدن ازنکبت وابستگی و دیکتاتوری دارند . هرگونه مطلق اندیشی درتحلیل تحولات سیاسی اشتباه محض است اینکه این حرکتها را کاملا مستقل بدانیم وهرگونه مداخله فرصت طلبانه سایرکشورها را نفی کنیم ، یا بی اثربدانیم به همان اندازه غلط است که تصورکنیم آمریکا طراح اصلی همه این تحولات است وسرنخ قضایا دردست واشنگتن قرار دارد. برای درک دقیق ماهیت اصلی تحولات شمال آفریقا وخاورمیانه باید با استفاده ازقرائن وشواهد موجود به تحقیقی وسیع وهمه جانبه اقدام کرد تا بتوان واقعیت ها را آنگونه که هستند تحلیل کنیم نه آنگونه که می خواهیم باشند. بر اساس تئوری بی نظمی می توان نتیجه گرفت ماهیت تحولات جاری حرکتی مستقل است اما تحت تاثیر شرایط بین المللی و منطقه ای قرار دارد ، بی نظمی موجود را اراده آمریکا برای ایجاد تغییرات در خاورمیانه به عنوان متغییری وابسته که در نهایت به نظم دموکراسی وابسته به غرب می رسد، بوجود نیاورده است . این بی نظمی به سمت نظم نوینی پیش می رود که مدیریت ان برعهده مقام های آمریکایی نخواهد بود . بلکه رهبران مردمی در یک دوره انتقالی منطقه را به سوی نقش آفرین های مردمی پیش می برند. این در حالی است که رسانه های غربی در شش دهه گذشته با نفی هر گونه حرکت انقلابی و مردمی به جهان القاء می کنند که به نظم آمریکا ساخته تن دهند و برای پیشرفت و توسعه در مدل مورد نظر آمریکا ، پیرو منویات کاخ سفید باشند. درس بزرگ تحولات اخیر برای همه دیکتاتورها و حکومت های وابسته به غرب آن است که ملت های تحت ستمِ ، همه امکانات خود را بسیج کرده اند تا نشان دهند می توان مستقل و آزاد زندگی کرد بدون آنکه آلت دست قدرتهای بازیگر در صحنه بین المللی باشند. برگرفته از تحلیلهای جناب آقای بهشتی پور

18:26

(0)


20 دی 1390

he New York Times is Misleading the Public on Iran(مقالات راهبردی - انگلیسی )

The paper has made faulty allegations about Irans nuclear programme without running proper corrections. January 09, 2011 "- - Washington, DC, United States - Its deja vu all over again. AIPAC is trying to trick the United States into another catastrophic war with a Middle Eastern country on behalf of the Likud Partys colonial ambitions, and the New York Times is misleading the public with allegations that say that the country is developing "weapons of mass destruction". In an article attributed to Steven Erlanger on January 4 ("Europe Takes Bold Step Toward a Ban on Iranian Oil"), this paragraph appeared: The threats from Iran, aimed both at the West and at Israel, combined with a recent assessment by the International Atomic Energy Agency that Irans nuclear programme has a military objective, is becoming an important issue in the American presidential campaign [emphasis my own]. The claim that there is "a recent assessment by the International Atomic Energy Agency that Irans nuclear programme has a military objective" is misguided. As Washington Posts Ombudsman Patrick Pexton noted on December 9: But the IAEA report does not say Iran has a bomb, nor does it say it is building one, only that its multiyear effort pursuing nuclear technology is sophisticated and broad enough that it could be consistent with building a bomb. Indeed, if you try now to find the offending paragraph on the New York Times website, you cant. They took it down. But there is no note, like there is supposed to be, acknowledging that they changed the article, and that there was something wrong with it before. Sneaky, huh? You can still find the original here. Indeed (at least at the time of writing), if you go to the New York Times website and search with the phrase "military objective", the article pops right up. But if you open the article, the text is gone. But again, there is no explanatory note saying that they changed the text. This is not an isolated example in the Times reporting. On the very same day, January 4, they published another article, attributed to Clifford Krauss ("Oil Price Would Skyrocket if Iran Closed the Strait of Hormuz"), that contained the following paragraph: Various Iranian officials in recent weeks have said they would blockade the strait, which is only 21 miles wide at its narrowest point, if the United States and Europe imposed a tight oil embargo on their country in an effort to thwart its development of nuclear weapons [emphasis again my own]. At time of writing, that text is still on the New York Times website. Of course, referring to Irans "development of nuclear weapons" without qualification implies that it is a known fact that Iran is developing nuclear weapons. But it is not a known fact: It is an allegation. Indeed, when US officials are speaking publicly for the record, they say the opposite. As Washington Posts Ombudsman Patrick Pexton also noted on December 9: This is what the US director of national intelligence, James R Clapper, told the Senate Armed Services Committee in March: "We continue to assess [that] Iran is keeping open the option to develop nuclear weapons in part by developing various nuclear capabilities that better position it to produce such weapons, should it choose to do so. We do not know, however, if Iran will eventually decide to build nuclear weapons. To demand a correction, you can write to the New York Times here. To write a letter to the editor, you can write here. To complain to the New York Times Public Editor, you write here. Robert Naiman Policy Director at Just Foreign Policy

18:30

(0)


[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ]